شناسه خبر: 13394 منتشر شده در مورخ: 1392/3/20 ساعت: 15:33 گروه: فرهنگستان  
اولین دعوای زوج تلویزیونی پس از ازدواجشان
فرزاد حسنی: من عاشق بازیگری هستم؛ آزاده نامداری: دوست ندارم فرزاد بازیگر شود

اولین دعوای زوج تلویزیونی پس از ازدواجشان

   
من یک خودخواهی دارم؛ برای من مهم نیست که یک نفر چقدر دوستم دارد. بلکه برای من مهم است که خودم چقدر کسی را دوست دارم. اصلا حاضر نیستم این امتیاز را به شخصی بدهم که کنارش باشم چون او من را دوست دارد.

آزاده نامداری می‌گوید «من هیچ وقت دوست نداشتم فرزاد حسنی را یک بازیگر ببینم» و فرزاد حسنی عاشق بازیگری در مجموعه‌های تلویزیونی است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی محلات شهر تهران"پامنیوز"، خبر ازدواج آزاده نامداری و فرزاد حسنی پس از انتشار سروصدای زیادی به پا کرد و حضور این زوج هنری در ارکستر فرزاد فرزین نیز هوادارانشان را به شور انداخت. این بار اما «زندگی ایده‌آل» به بهانه ازدواجشان با آنها درباره زندگی و علایقی که دارند به گفت‌وگو نشسته و در خلل این حرف‌ها توانسته از اولین اختلاف این زوج تلویزیونی رمز گشایی کند. صحبت‌های این زن و شوهر را در ادامه بخوانید:

آزاده نامداری: تکیه بر من، تکیه بر باد است

من یک خودخواهی دارم؛ برای من مهم نیست که یک نفر چقدر دوستم دارد. بلکه برای من مهم است که خودم چقدر کسی را دوست دارم. اصلا حاضر نیستم این امتیاز را به شخصی بدهم که کنارش باشم چون او من را دوست دارد و از اینکه با کسی است که دوستش دارد، لذت ببرد اما من نصف او لذت ببرم. اما کم‌کم تعریفم در زمینه عشق در حال عوض شدن است. من دارم می‌فهمم که واقعا می‌شود کسی را بیشتر از خودت دوست داشته باشی. به نظرم اصلا شعر و قصه هم نیست. متاسفانه این روزها با آدم‌هایی طرفیم که همگی از جایی به بعد و از تجربیات متعدد و تلخ، یاد گرفتند که همه عشق‌شان را یکجا خرج نکنند و در عاشقی بسیار بسیار محافظه‌کار شدند. من خیلی آدم ترسویی هستنم برای اینکه به کسی بگویم دوستت دارم و همین باعث شده که این عشق در من ذخیره شود. من هیچ وقت شجاعت این را نداشته‌ام نفر اول باشم که به کسی می‌گویم دوستت دارم. من متاسفانه روابط عمومی خوبی ندارم.

تکیه بر من، تکیه بر باد است. من حضور واقعی در زندگی هیچ کسی ندارم. وقتی زندگی خودم را با زندگی مثلا خواهرم مقایسه می‌کنم، می‌بینم که بله، من زندگی نرمالی ندارم و آدم‌های کمی هستند که این مدل زندگی و شخصیت را درک کنند. در کل ثبات را دوست ندارم. هر چیزی را غیرمنتظره دوست دارم.

من آدمی هستم که 90 درصد زندگی‌ام خودم هستم و 10 درصد زندگی‌ام می‌تواند کس دیگری باشد. این چیزی است که برایم روشن است، اما آدم رمانتیکی هم هستم. هیچ وقت با کسی دعوا نمی‌کنم و هیچ وقت در زندگی‌ام داد نزده‌ام. در کنار اینها خودخواهی‌هایی هم مثل همه آدم‌ها دارم. روی من به عنوان یکه رفیق می‌شود حساب کرد تا وقتی که اذیت نشوم و به حال خودم باشم. حریم شخصی خودم و بقیه خیلی برایم مهم است. به حریم شخصی کسی وارد نمی‌شوم و این احترام را برای همه قائلم و معتقدم هیچ چیز یا هیچ کس نباید باعث شود به هم تهمت بزنیم یا توهین کنیم.

شخصیت هدیه تهرانی در «کاغذ بی‌خط» به من این حس را می‌دهد که چقدر شبیه همیم. وقتی فیلم را می‌دیدم احساس می‌کردم اگر مثلا من هم در 20 سالگی ازدواج کرده بودم و مسیر زندگی‌ام عوض می‌شد، قطعا در 35 سالگی زنی بودم که مثل آتش زیر خاکستر یک دفعه به خودش می‌آید و می‌گوید سنی از من گذشته و دو تا بچه دارم اما هنوز هیچ کاری برای خودم نکرده‌ام. آنچه که همه آدم‌ها دوست دارند تجربه‌اش کنند این است که چیزی از خودشان به جا بگذارند. مثلا اگر 10 سال دیگر من، 37 ساله شوم و این مصاحبه را بخوانم در حالیکه به هیچکدام از خواسته‌هایم نرسیده باشم آن موقع می‌توانم بگویم من آدم بدبختی هستم.

فرزاد حسنی از مجریانی است که چندین ژانر را تجربه کرده و در همه آنها موفق بوده است. فرزاد حسنی هم در اجرای تفسیر قرآن، هم برنامه نوجوانان، هم برنامه‌های سیاسی و هم برنامه‌های تخصصی سینما کار کرده که در همه آنها موفق بوده است. یک نظر کاملا شخصی در موردش دارم که می‌دانم هیچ ارتباطی به من ندارد. اما من هیچ وقت دوست نداشتم فرزاد حسنی را یک بازیگر ببینم. شاید دارم با یک تعصب تلویزیونی در قالب یک مجری صحبت می‌کنم.

تصویرم از آینده این است که 10 سال بعد من روانشناس شوم و یک تاک‌شوی خیلی خوب هم در تلویزیون داشته باشم. اگر روانشناس خوبی بشوم دلم می‌خواهد سه تا کتاب هم بنویسیم. در تصویرم حتما مادر شدن هم وجود دارد و سه تا هم بچه دارم. هر 3 دخترند به نام‌های گندم، خورشید و لیلی! گاهی فکر می‌کنم اگر بچه داشته باشم سخت می‌توانم از این دنیا بروم. اگر پول زیادی داشته باشم می‌توانم بروم. پس این عدم تعلق برایم پررنگ می‌شود. از طرف دیگر، یک انرژی در من هست که مرا وادار به کار کردن و ادامه زندگی می‌کند.

در خلوت بیشتر کتاب می‌خوانم. مثلا مثنوی معنوی را بارها خوانده‌ام. سهراب سپهری، حمید مصدق و فروغ فرخزاد، فاضل نظری و غیره را خیلی دوست دارم و یکی از کارهایی که زیاد انجامش می‌دهم، خواندن شعر است. شعرها را هم سرسری نمی‌خوانم و با هر بیت آن سعی می‌کنم ارتباط برقرار کنم به همین خاطر با افرادی که اشعار را سرسری می‌خوانند، خیلی میانه خوبی ندارم. خودم ترانه نمی‌گویم بلکه بیشتر شعر می‌گویم. من خیلی ترانه‌سرای خوبی نیستم. موسیقی را هم بیشتر به خاطر ترانه‌هایش گوش می‌کنم، چون کلام برایم بیشتر اهمیت دارد. گاهی وقت‌ها ملودی خوب نیست، اما شعر آنقدر زیباست که دوست دارم آن را باز هم بشنوم.

فرزاد حسنی: وقتی کسی می‌خواهد چیزی بگوید اواسط حرف، جواب را روی پیشانی‌اش می‌خوانم

واقعا همین قدر مذهبی هستم که می‌بینید، تضاهری در کار من نیست. من بچه خانی‌آبادم و کوچه قندی. نزدیک بستنی آقارضا. از یک خانواده کاملا مذهبی. بخصوص مادرم که به شدت مذهبی بود. من در دل فرهنگ آن حوزه و آن دوران بزرگ شدم. به عنوان مثال بزگ‌ترین عشق دوران کودکی من حضرت امام(ره) بود. من از همان بچگی عکس‌های امام(ره) را جمع می‌کردم و موثرترین شیوه برای ساکت کردم من، اهدای عکس‌های امام(ره) بود.